فرهنگ بستن

لغت نامه دهخدا

فرهنگ بستن. [ ف َ هََ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایت از فرهنگ ساختن. تألیف و تدوین کردن فرهنگ:
از کتاب عشق درسم فقره دیوانگی است
من نمیدانم کدامین عاقل این فرهنگ بست.علی خراسانی ( ازآنندراج ).رجوع به فرهنگ شود.

فرهنگ فارسی

کنایت از فرهنگ ساختن. تالیف و تدوین کردن فرهنگ.

جمله سازی با فرهنگ بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنامیزد چو آفریدون و هوشنگ ز سر تا پا همه هوشست و فرهنگ

💡 چو فرزند باشد به فرهنگ دار زمانه ز بازی برو تنگ دار

💡 به شمشیر و به دینار و به فرهنگ به تدبیر و به دستان و به نیرنگ

💡 دل جَم ز بس خواهشش گشت نرم نهان گفت کای گنج فرهنگ و شرم

💡 به یاد آمدم فرّ و فرهنگ اوی بزرگی و دیهیم و اورنگ اوی

💡 به آب پاک و خاک و آتش و باد به فرهنگ و وفا و دانش و داد

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز