لغت نامه دهخدا
( فرضة نعم ) فرضة نعم. [ ف ُ ض َ ت ُ ن ُ ] ( اِخ ) بر ساحل فرات است و ابن کلبی گوید: به نام حسان بن تبع اسعد ابی کرب حمیری که او را «نُعْم » میخواندند، نامیده شد. ( از معجم البلدان ).
( فرضة نعم ) فرضة نعم. [ ف ُ ض َ ت ُ ن ُ ] ( اِخ ) بر ساحل فرات است و ابن کلبی گوید: به نام حسان بن تبع اسعد ابی کرب حمیری که او را «نُعْم » میخواندند، نامیده شد. ( از معجم البلدان ).
بر ساحل فرات است و ابن کلبی گوید: به نام حسان بن تبع اسعد ابی کرب حمیری که او را نعم می خواندند نامیده شد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در پارس فرضه بزرگ آن است شهری بزرگ از اعیان پارس و در آنجا کشت و کشاورزی نباشد
💡 بر آن فرضهگه خیمهای زد ز دور که گوهر ز دریا برآورد نور
💡 بر آن فرضهگاه انجمن ساختند علمها به انجم برافراختند
💡 بران کوه دیگر نبودش درنگ سوی فرضهگه شد ز بالای سنگ
💡 بترزین همه آن کزین خانه دور یکی فرضه بینی چو تابنده نور
💡 فان قال فلم جعل القراءة فى الركعتين الاولتين و التسبيح فى الاخيرتين ؟قيل: للفرق بين ما فرضه الله من عنده و بين ما فرضه من عندرسول الله