لغت نامه دهخدا
غرضران. [ غ َ رَ ] ( نف مرکب ) غرض ورز. باغرض.صاحب غرض. آنکه غرض به کار برد. رجوع به غرض شود.
غرضران. [ غ َ رَ ] ( نف مرکب ) غرض ورز. باغرض.صاحب غرض. آنکه غرض به کار برد. رجوع به غرض شود.
( صفت ) آنکه غرض ورزد غرض ورز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرکه در آئینه حاجت بجوید روی خویش زان غرض بی بهره باشد چون زآئینه صریر
💡 اين آيه آخرين آيه سوره است كه غرض از بيان سوره را خلاصه مى كند، و در آناصول سهگانه دين را كه توحيد و نبوت و معاد است جمع كرده.
💡 البته در گفتار مفسر نامبرده اشكالهاى ديگرى نيز هست، كه چون بيرون از غرض ما بودمتعرض آنها نشديم.
💡 راز در پرده و اهل غرض استاده خموش غرض از پوشش این راز نمیدانم چیست
💡 پسحاصل كلام اين شد كه غرض از مثلى كه در آيه زده شده اقامه حجت بر توحيد و اشاره بهمساله نبوت و تشريع است.
💡 گفتگوهاست ز رشک و حسد این مردم را هر کسی را غرضی این که مگو آن که مپرس