لغت نامه دهخدا
غرت و غراب. [ غ ُ ت ُغ ُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) در تداول فارسی زبانان آنکه زیر بار منت هیچکس رفتن نخواهد. سخت غره به خویش.متکبر: شیرازیها غرت و غرابند. رجوع به غراب شود.
غرت و غراب. [ غ ُ ت ُغ ُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) در تداول فارسی زبانان آنکه زیر بار منت هیچکس رفتن نخواهد. سخت غره به خویش.متکبر: شیرازیها غرت و غرابند. رجوع به غراب شود.
در تداول فارسی زبانان آنکه زیر بار منت هیچکس رفتن نخواهد سخت غره بخویش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگفت و برانگیخت از جا غراب دو چشمش پر از آب و دل پرشتاب
💡 پر غراب نگویم بزلف او ماند که دید ریخته مشک از پر غراب فرو
💡 رویی بدان طراوت آورده خط ظلمت فرَ همای بوده پرَ غراب گشته
💡 هزار است بلبل م غراب است زاغ کلنگ است گرگی عقاب است مود
💡 به تیرگی همه آفاق همچو پرّ غراب غریب نیست اگر خوانمش شب هجران
💡 سپهبد درآمد به پشت غراب سرش پر ز کینه دو ابرو به تاب