لغت نامه دهخدا
غبغب خروس. [ غ َ غ َ ب ِ خ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) طوق زیر گلوی خروس. ( منتهی الارب ). گوشتپاره ای که از زیر گلوی خروس آویزان شود. ( اقرب الموارد ).
غبغب خروس. [ غ َ غ َ ب ِ خ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) طوق زیر گلوی خروس. ( منتهی الارب ). گوشتپاره ای که از زیر گلوی خروس آویزان شود. ( اقرب الموارد ).
طوق زیر گلوی خروس گوشتپاره که از زیر گلوی خروس آویزان شود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترنج غبغب و نار برش اگر بینی مگو ز سیب سپاهان چرا که به ز آن است
💡 صراحی می گلرنگ، سرو سیمینی است پیاله غبغب حورست در شب مهتاب
💡 ای برقع ماه زلف همچون شب تو جان بر رخ آب خضر از غبغب تو
💡 ای غبغب تو برده گرو از نارنج پیش تو برند دستها همچو ترنج
💡 غبغب و زلفی عجب دیدم به خواب تا به من آن گوی و چوگان کی رسد