لغت نامه دهخدا
( غبار برآوردن ) غبار برآوردن. [ غ ُ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) صاحب مجموعه مترادفات، غبار برآوردن از چیزی را مترادف خراب و ویران شدن و ویران کردن خانه و جز آن آورده است. رجوع به مجموعه مزبور ص 138 شود.
( غبار برآوردن ) غبار برآوردن. [ غ ُ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) صاحب مجموعه مترادفات، غبار برآوردن از چیزی را مترادف خراب و ویران شدن و ویران کردن خانه و جز آن آورده است. رجوع به مجموعه مزبور ص 138 شود.
( غبار بر آوردن ) ( مصدر ) گرد بر آوردن در هوا. یا غبار بر آوردن از جایی یا چیزی. آن را خراب کردن ویران ساختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردیم و از غبار دو عالم به در زدیم ای عافیت ببالکه هستی وبال داشت
💡 و تو، آن روز غبار تسليم بر چهره ات نشست كه شدت و جراءت خود را وانهادى و پس ازآن كه گردن گرگان را در هم شكستى خاك نشين شدى !
💡 نخلِ بلندِ او، چو خسان بر زمین زدند- طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
💡 ز بس در عشق شد صرف خموشی روزگار من نفس در خاک می دزدد پس از مردن غبار من
💡 آرى اين اقدام بود كه غبار مسموم گناه را از خانه و كاشانه مردم زدود و ديو معصيت راقتل عام كرد.