عید گلابی

لغت نامه دهخدا

عید گلابی. [ دِ گ ُ ] ( اِخ ) عیدی بود که در عهد اکبرشاه در هندوستان موسوم بود و در آن روز امرا شیشه های گلاب پیشکش میکردند. این رسم در اواسط عهد محمد اورنگ زیب برافتاد. ( از آنندراج ):
ز خلقش تا صبا در فیض یابی است
به گلشن هر سحر عید گلابی است.ملا ابوالبرکات ( از آنندراج ).به بزم عشرتش از نشئه یابی
کند در شیشه می عید گلابی.ملا ابوالبرکات ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

عیدی بود که در عهد اکبر شاه در هندوستان مرسوم بود و در آن روز امرا شیشه های گلاب پیشکش میکردند این رسم در اواسط عهد محمد اورنگ زیب برافتاد

جمله سازی با عید گلابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از شکفتن غنچه آب روی گلشن را فزود گوییا مشت گلابی بر رخ گلها فشاند

💡 رخت گلست و مرا دل ز عشقت آتش محض از آن زند به رخم دیده ها گلابی خوش

💡 از دل خونشده هرکس که شرابی نکشید دامن گل به کف آورد و گلابی نکشید

💡 از نوحهٔ جغدالحق ماییم به دردِ سر از دیده گلابی کن، دردِ سرِ ما بنشان

💡 گر زان که نمی‌خواهی تا جلوه شود گلشن از بهر چه بگشادی دکان گلابی را

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز