لغت نامه دهخدا
عوف اعرابی. [ ع َ ف ِ اَ ] ( اِخ ) ( به صورت غیرمنسوب ) از محدثان بود. ( از منتهی الارب ).
عوف اعرابی. [ ع َ ف ِ اَ ] ( اِخ ) ( به صورت غیرمنسوب ) از محدثان بود. ( از منتهی الارب ).
به صورت غیر منسوب از محدثان بود
💡 دید اعرابی زنی او را دخیل گفت عمر نک به زیر آن نخیل