لغت نامه دهخدا
عنان ستدن. [ ع ِ س ِ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) اختیار ربودن. بازگرفتن اختیار. زمام اختیار به دست خود آوردن:
زآن پیش کاجل فرارسد تنگ
و ایام عنان ستاند از چنگ.نظامی.افلاس عنان از کف تقوی بستاند.سعدی.
عنان ستدن. [ ع ِ س ِ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) اختیار ربودن. بازگرفتن اختیار. زمام اختیار به دست خود آوردن:
زآن پیش کاجل فرارسد تنگ
و ایام عنان ستاند از چنگ.نظامی.افلاس عنان از کف تقوی بستاند.سعدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شخصى از محضر حضرت آيت الله العظمى بهجت پرسيد: چندى است كه اسير محبّت بهشخصى شده ام و عنان از كفم ربوده شده، چه كنم ؟
💡 در نـظـر داشـتم كه مقام ديگرى از تفكر را، كه آن فكرت در عالم ملك است و نتيجه آن زهداسـت، بـيـان نـمـايـم ولى چـون در مقامات سابقه عنان قلم گسيخته شد و مطلب طولانى،بلكه خارج از موضوع، شد لهذا از آن صرف نظر نمودم.
💡 توان شد هم عنان عشق تا کوی فنا امشب اگر چون شمع، سیل اشک با ما رهنما باشد
💡 بارى زنان مسلمان ميان مردم تقسيم شدند، طلحة و خالد بن عنان هر كدام لباسى بر خولهبه نشان انتخاب او افكندند.
💡 آنگاه كه انسان عنان حرص و بخل را بدست عقل واقع بين ومال انديش بسپارد، ممكن است بامداد الهى از سركش و طغيان رهايى يابد.