لغت نامه دهخدا
عمل گزار. [ ع َ م َ گ ُ ] ( نف مرکب ) عمل دار. انجام دهنده عمل دیوانی. بعهده دارنده عمل.
عمل گزار. [ ع َ م َ گ ُ ] ( نف مرکب ) عمل دار. انجام دهنده عمل دیوانی. بعهده دارنده عمل.
عمل دار انجام دهنده عمل دیوانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرجیس گر وفای ترا حق گزار نیست در چشم دهر حکم زوالش حقیر باد
💡 به سرا اندر دانی که خداوندش نه چنان آید چون غله گزار آید
💡 سوار اندر آمد شدن کین گزار پیاده به قلب اندرون پایدار
💡 به دانشوری شکر نعمت گزار گه شکر بر نعمت کردگار
💡 ازین پس بیاید یکی نامدار ز دشت سواران نیزه گزار
💡 مد صراط و وضع ترازو و طی ارض هول حساب و قول شفاعت گزار چیست؟