لغت نامه دهخدا
عمر نمیری. [ع ُ م َ رِ ن ُ م َ ] ( اِخ ) ابن شبةبن عبیدة. رجوع به ابوزید ( عمربن شبةبن... ) و عمر ( ابن شبةبن... ) شود.
عمر نمیری. [ع ُ م َ رِ ن ُ م َ ] ( اِخ ) ابن شبةبن عبیدة. رجوع به ابوزید ( عمربن شبةبن... ) و عمر ( ابن شبةبن... ) شود.
ابن شبه بن عبیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از پوست برون آی همه دوست شو ایرا کانگاه همه دوست شوی هیچ نمیری
💡 که تا بر آبِ حیوان دست یابی نمیری زندگی پیوست یابی
💡 که چو اینجا بمانی اندر قید گر نمیری زجوع گردن صید
💡 تا نمیری نیست جان کندن تمام بیکمال نردبان نایی به بام
💡 به صورت گرچه می هرگز نمیری که تابان تر تو از بدر منیری
💡 تو گر اینجا خوری از خود بمیری ولی در ذات من هرگز نمیری