عمر سکونی

لغت نامه دهخدا

عمر سکونی. [ ع ُ م َ رِس َ ] ( اِخ ) ابن محمدبن حمدبن خلیل سکونی، مکنی به ابوعلی. وی مقری و از فقهای مالکیه و اصل او از اشبیلیه بوده است. وی در تونس سکونت گزید و به سال 717 هَ.ق. درگذشت. او راست: 1- الاربعین مسألة فی اصول الدین علی مذهب اهل السنة. 2- التمییز لما أودعه الزمخشری من الاعتزالات فی تفسیر الکتاب العزیز. 3- لحن العوام فیما یتعلق بعلم الکلام. 4- المنهج المشرق فی الاعتراض علی کثیر من اهل المنطق. ( از الاعلام زرکلی ). رجوع به مآخذ ذیل شود: نیل الابتهاج، نفح الطیب ج 2 ص 1150، کشف الظنون ج 2 ص 1482 و هدیة العارفین ج 1 ص 788.

فرهنگ فارسی

ابن محمد بن حمد بن خلیل سکونی مکنی به ابو علی وی مقری و از فقهای مالکیه و اصل او از اشبیلیه بوده است

جمله سازی با عمر سکونی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایام چو خرم تو ندیدست سکونی افلاک چو عزم تو ندادست روانی

💡 وقعه و وقفه سردار یل اندیش به میدان چه سپهری چه زمینی چه سکونی چه خرامی

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز