علی قلندر

لغت نامه دهخدا

علی قلندر. [ ع َ ی ِ ق َ ل َ دَ ] ( اِخ ) ( امیر... )میکائیل. وی از امرای سلطان طاهر حاکم حله بود. و چون پدرش سلطان احمد از بغداد نزد او آمد وی از پدر بترسید و با امرای خود که از جمله آنها امیرعلی قلندر میکائیل بود یاغی گشت و از آب بگذشت و سلطان احمد از قرایوسف کمک خواست و در جنگی که بین قرایوسف و سلطان احمد با سلطان طاهر در گرفت طاهر شکست خورد و بقتل رسید. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 516 شود.

فرهنگ فارسی

میکائیل وی از از امرای سلطان طاهر حاکم حله بود و چون پدرش سلطان احمد از بغداد نزد او آمد وی از پدر بترسید و با امرای خود که از جمله آنها امیر علی قلندر میکائیل بود یاغی گشت و از آب بگذشت و سلطان احمد از قرایوسف و سطان احمد با سلطان طاهر درگرفت طاهر شکست خورد و بقتل رسید

جمله سازی با علی قلندر

💡 ورا خوانند درویشان قلندر که از هر اسم و رسمی اوست برتر

💡 زنهار به گرد من مگرد ای زاهد کاین رندِ قلندر از نمازت ببرد

💡 کی در دماغ عاشق، سودای عقل گنجد آری سر قلندر، دستار بر نتابد

💡 می کند از پیکر بستان لباس عاریت برگ پوشان را قلندر می کند فصل خزان

💡 آن رند و قلندر نهان آمد فاش در دیدهٔ من بجو نشان کف پاش

💡 آنچه تو خوانیش کفر غایت ایمان ماست رانده مردود شیخ پیر قلندر شود

رویت یعنی چه؟
رویت یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز