لغت نامه دهخدا
علی رندی. [ ع َ ی ِ رُ ] ( اِخ ) ابن حسن رندی ( امیرامام جلال الدین... ). وی در زمان حمله چنگیزخان به بخارا، مقدم و مقتدای سادات ماوراءالنهر بود، و عطاملک جوینی در تاریخ جهانگشا نام وی را آورده است. رجوع به تاریخ مفصل ایران، مغول چ عباس اقبال ص 29 شود.
علی رندی. [ ع َ ی ِ رُ ] ( اِخ ) ابن محمدبن ابراهیم بن عبداﷲبن مالک بن عباد نفزی رندی مالکی، مشهور به ابن عباد. رجوع به علی نفزی شود.
علی رندی. [ ع َ ی ِ رُ ] ( اِخ ) ابن محمدبن علی بن محمد حضرمی رندی اشبیلی اندلسی، مشهور به ابن خروف و مکنّی به ابوالحسن. رجوع به علی اشبیلی شود.