عقده ٔ گردون

لغت نامه دهخدا

عقده گردون. [ ع ُ دَ/ دِ ی ِ گ َ ] ( اِخ ) کنایه از رأس و ذنب، و هر دو را عقدتین گویند و این اصطلاح اهل تنجیم است. ( آنندراج ). و رجوع به عقدة و عقده و عقدتین شود:
عقد ابروی قضا از پی تسکین شغب
گشته با عقده گردون به سیاست انباز.اوحدالدین انوری ( از آنندراج ).

جمله سازی با عقده ٔ گردون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گردون نِگَری ز قدّ‌ِ فرسودهٔ ماست، جیحون اثری ز اشکِ پالودهٔ ماست،

💡 از شراب مرگ بیخود گشت تا صبح نشور آه ازین صهبا که گردون ریختش غافل بجام

💡 از بس‌ که نشید مرغ گردون پوی از بس که نسیم باغ عنبرسا

💡 از حجب چون حس سمعش در گذشت شد سرافراز و ز گردون بر گذشت

💡 برود جیحون اندر زند ز قهر آتش بچرخ گردون یکسر زند ز خشم اخگر

💡 بصبر کوش که گر خار جور گردون را زپا بر آری در دیده ات خلیده شود