عشوه اگین
لغت نامه دهخدا
( عشوه آگین ) عشوه آگین. [ ع ِش ْ وَ / وِ ] ( ص مرکب ) نازآلود. دارای ناز. باکرشمه.دلفریب. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به عشوه شود.
فرهنگ فارسی
( عشوه آگین ) ( صفت ) دارای ناز و غمزه با کرشمه دلفریب.
جمله سازی با عشوه اگین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از آن، قطّام هر ساعت خود را به شكلى آرايش و زينت مى كرد و درمقابل عبدالرّحمن به طنّازى و عشوه گرى مى پرداخت تا آن كه او را بيش از پيش دلباختهخود نمايد.
💡 ((اين گلها با چشمهاى ناز و عشوه و خيره شده گويى حدقه هاى آن شمشى از طلاست ))،
💡 يك جلوه و تجلى او آنچنان عشوه و ناز و كرشمه اى برپا نمود كه كوه و دره جماد مىخواهد به پرواز در آيد تا چه رسد به صاحب دفتردل.
💡 خورد باری دو سه پیمانه و پیمود بمن بدو صد عشوه و صد ناز، دو پیمانه دگر
💡 یک عشوه بیش نیست که دلهای خلق ازو هر یک به عشوههای جداگانه پر شدست
💡 غنج دلال و عشوه ات ناز تو و کرشمه ات گشت نصیب این و آن وای من و خیال من