عرش اشیانی

لغت نامه دهخدا

( عرش آشیانی ) عرش آشیانی. [ ع َ ] ( حامص مرکب ) در عرش آشیان داشتن. عرش آشیان بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اِخ ) لقبی است که به اکبرشاه هندی پس از مرگ وی داده اند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( عرش آشیانی ) خار شتر٠ یان داشتن عرش آشیان ترنجبین نیز می گیرند آن را علف ترنجبین نیز گویند.

جمله سازی با عرش اشیانی

💡 و چون در آيه قبلپيرامون عرش مشروحا سخن گفتيم، در اينجا نيازى به تكرار نمى بينيم.

💡 زاهدا حق را تو میخوانی ز عرش و من ز دل از خدا دوری تو کوته کن سخن حق با منست

💡 ز وصفت لوح شد انشا زهی جود و خهی بخشش ز نامت عرش شد بر پا خهی فضل و زهی احسان

💡 بلبل هر بوستان و جغد هر ویرانه نیست در فضای عرش می پرد همای بیخودی

💡 من کوی تو جویم که باز عرش برین است من روی تو خواهم که باز باغ جنان است

💡 شُکرِ خدا که باز در این اوجِ بارگاه طاووسِ عرش می‌شنود صیتِ شَهپَرَم

کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز