لغت نامه دهخدا
عادت پذیر. [ دَ پ َ ] ( نف مرکب ) خوی پذیرنده. آنکه از کسی یا چیزی عادت پذیرد. آنکه خوی دیگری را قبول کند:
کجا چون طبع مردم خوی گیر است
ز هر کس آدمی عادت پذیر است.عطار.
عادت پذیر. [ دَ پ َ ] ( نف مرکب ) خوی پذیرنده. آنکه از کسی یا چیزی عادت پذیرد. آنکه خوی دیگری را قبول کند:
کجا چون طبع مردم خوی گیر است
ز هر کس آدمی عادت پذیر است.عطار.
عادت پذیرنده، خوی پذیرنده، آن که رفتار دیگران بر او تٲثیر می گذارد: کجا چون طبع مردم خوی گیر است / ز هرکس آدمی عادت پذیر است (عطار۱: ۲۰۸ ).
( صفت ) آن که از کسی یا چیزی عادت پذیرد کسی که خوی دیگری را قبول کند.
💡 ولى هـيـچ دليـل علمى هم بر محال بودن اين امر نداريم تنها اين يك خارق عادت است و همهمـعـجـزات چـنـيـن هـسـتـنـد يـعـنـى هـمـه خـارق عـادتـنـد نـهمحال عقلى، شرح اين موضوع را در بحث معجزات پيامبران آورده ايم.
💡 صاحب (( منتخب التواريخ )) اين اشتباه را ذكر كرده و ديگران هم كه عادت به رجوعبه مدارك دست اول نكرده اند آن را يادآور شده اند. و قطعا قبر يحيى بن زيد در گرگاننيست به چند دليل:
💡 609- كشته شدن در راه خدا عادت ديرينه شما است، و اين به كار مردان بزرگوارهم شايسته است.
💡 نقل است که یکی حاتم یکی را به دعوت خواند. گفت: مرا عادت نیست به مهمانی رفتن.
💡 نماز من نیاز آمد چه حاصل زانکه در مسجد شوم بر عادت زهاد گاهی راست گاهی کج
💡 این جمله افعال ناقض عادت است و معلوم است که معجزه نیست؛ باید که کرامت باشد.
💡 گریه عادت شده در هجر توام ورنه مرا گریه نیست کز او درد دلی کم سازم
💡 بی مهری است عادت تو وای آن که کرد خاطر به دلبری چو تو نامهربان گرو