لغت نامه دهخدا
طیب المشاش. [ طَی ْ ی ِ بُل ْ م ُ ] ( ع ص مرکب ) کریم النفس. یقال: فلان ٌ طیب المشاش؛ ای کریم النفس. ( منتهی الارب ).
طیب المشاش. [ طَی ْ ی ِ بُل ْ م ُ ] ( ع ص مرکب ) کریم النفس. یقال: فلان ٌ طیب المشاش؛ ای کریم النفس. ( منتهی الارب ).
کریم النفس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عود خشکم؛ آتش جانسوز میباید، مرا تا ز طیب جان، دماغ حاضران گردد، ز طیب
💡 این روستا در دهستان طیبی سرحدی شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۹ نفر (۹خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان عالی طیب قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۸ نفر (۱۵خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان عالی طیب قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۴ نفر (۴خانوار) بودهاست.
💡 از زیبهاست افسر از طیبهاست عنبر از عضوهاست دیده از خلقهاست احسان
💡 ما ز تو مهر و وفا خواستهایم، ای صنم نی چو کسان دگر عاشق رنگیم و طیب