لغت نامه دهخدا
طوقلی داغ. [ ] ( اِخ ) نام کوهی، و عین الفرات بدانجاست.
طوقلی داغ. [ ] ( اِخ ) نام کوهی، و عین الفرات بدانجاست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز درد داغ دست خویش امشب خون عرق کردم بود در دامنم برگ گل و در آستین آتش
💡 در وصال و هجر، داغ عشقبازان تازه است در خزان و نوبهار این گلستان افسرده نیست
💡 مرهم امروز تویی داغ جگرریشان را ننمایم به تو داغ جگر خود چه کنم؟
💡 از دل هزار لخت به چشم نثار رفت جز داغ هر چه بود درین لالهزار رفت
💡 (هاشمى ) را داغ زهرا و غم اولاد او كرده گريان تا صف ميعاد يابن العسكرى
💡 با بوی دوست فیّاض امشب به باغ و صحرا از رشک داغ کردم گلها و لالهها را