لغت نامه دهخدا
طورنشولی. [ ] ( معرب، اِ ) رقیب الشمس. صامرتوما.
طورنشولی. [ ] ( معرب، اِ ) رقیب الشمس. صامرتوما.
رقیب الشمس صارتوما
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می نور دل و دیده انگور بود می آتش طور و شعله نور بود
💡 وقت است اگر به جلوه شبم را سحر کنی عمری، چراغ دیده، به طور تو سوختیم
💡 بر طور دل افتاد شبی پرتو رویت جان مست تجلی شد و از پای درافتاد
💡 تا که بر طور دل این آتش سودا زدهایم آتش غیرت بر سینه سینا زدهایم
💡 رو تو چون منصور نور نور شو یا چو موسی زمان بر طور شو
💡 شعله طور بود دلبر تو خود چو خسی وصل او را زچه آشفته تمنا کردی