لغت نامه دهخدا
طلسم مزعفر. [ طِ ل ِ م ِ م ُ زَ ف َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تعویذی که بزعفران نویسند:
اینک خزان معزم عید است بهر صبح
بر برگ رز نبشته طلسم مزعفرش.خاقانی ( از آنندراج ).
طلسم مزعفر. [ طِ ل ِ م ِ م ُ زَ ف َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تعویذی که بزعفران نویسند:
اینک خزان معزم عید است بهر صبح
بر برگ رز نبشته طلسم مزعفرش.خاقانی ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به ترک جاه، مُقامر ظریفتر درویش به خوان شاه، مزعفر لطیفتر حلوا
💡 بر چهره مزعفر هستند عاشقان لیک کس را مثال صوفی شیدا نمی توان کرد
💡 بسان پیکر زار و نزار من باشد گه خضاب کند گر کسی مزعفر موی
💡 ای رو و پشت عالم در روی من نگر تا از رخ مزعفر من زعفران بری
💡 نی نی که خون دل به سر آمد ز روی من از سیل اشک سرخ مزعفر نمیشود