لغت نامه دهخدا
طرب سنج. [ طَ رَس َ ] ( نف مرکب ) که طرب سنجد. شادی آزما:
بمیخانه از شام تا صبحدم
طرب سنج احیا چو اهل حرم.ملاطغرا ( از آنندراج ).
طرب سنج. [ طَ رَس َ ] ( نف مرکب ) که طرب سنجد. شادی آزما:
بمیخانه از شام تا صبحدم
طرب سنج احیا چو اهل حرم.ملاطغرا ( از آنندراج ).
آن که طرب را سنجد و آزمایش کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گنج در رنج نهادند و طرب در غم، از انک نطفه، اندر ظلمات است که جانور گردد
💡 پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ کاین همه نمیارزد شغل عالم فانی
💡 قاعدهٔ خوش نهاد، در طرب و در گشاد چشم بدش دور باد والله خوش سنتی
💡 باز شد وقت طرب آمد سوی گلزار گل برگ عیش عندلیب آورد دیگر بار گل
💡 به عیش عالم اگر پشت پا زنم سهلست کنون که دست طرب در میان غم دارم
💡 گرسنگى و عريانى و پابرهنگى و آبرو ريزى، و هيچكس نيست، كه از پنهانى خبر دهدمن، به طرب مى گريستم و اينك !به دريغ مى گريم (2)