لغت نامه دهخدا
طبعپرستی. [ طَ پ َ رَ ] ( حامص مرکب ) هوی ̍پرستی. پیروی از شهوات و طبایع. خودکامگی:
شرع ترا ساخته ریحان بدست
طبعپرستی مکن او را پرست.نظامی.
طبعپرستی. [ طَ پ َ رَ ] ( حامص مرکب ) هوی ̍پرستی. پیروی از شهوات و طبایع. خودکامگی:
شرع ترا ساخته ریحان بدست
طبعپرستی مکن او را پرست.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرکه بیند یک نظر آن بزم و ساقی و حریف می پرستی پیشه کرد و نیستش کاری دگر
💡 کزینسان کار از سیتا نیاید که مومن بت پرستی را نشاید
💡 نبد غیری تو دانم جمله هستی برم اینجا نگنجد بُت پرستی
💡 مرا در پای خم برمی پرستی رشک می آید که از فکر تو دستی چون سبو در زیر سر دارد
💡 گوئی که برو توبه کن از باده پرستی زنهار مگو خواجه که من آن نتوانم