لغت نامه دهخدا
طبرزدفشان. [ طَ ب َ زَ ف ِ ] ( نف مرکب ) طبرزدریز:
فقاع ِ گلابی ِ گلشکری
طبرزدفشان از دم عنبری.نظامی.
طبرزدفشان. [ طَ ب َ زَ ف ِ ] ( نف مرکب ) طبرزدریز:
فقاع ِ گلابی ِ گلشکری
طبرزدفشان از دم عنبری.نظامی.
( صفت ) طبرزد ریز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هی بویمت آن لب که به طعمست طبرزد هی بوسمت آن رخ که بهرنگست طبرخون
💡 گلت چون با شکر همخواب گردد طبرزد را دهان پر آب گردد
💡 و زآن پس مهر لؤلؤ بر شکر زد به عناب و طبرزد بانگ بر زد
💡 شه بدان شمع شکرافشان گفت تا کند لعل بر طبرزد جفت