طاس گدائی

لغت نامه دهخدا

طاس گدائی. [ س ِ گ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کاسه گدائی که در عرف کشکول گویند. ( آنندراج ):
صحن فلک پر نجوم نیست که بر درگهت
طاس گدائی سپهر درگه دوران شکست.حسین ثنائی.

فرهنگ فارسی

کاسه گدائی که در عرف کشکول گویند

جمله سازی با طاس گدائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه گدائی که بود دستخوش سیم ملوک آنکه خاک کف پای او اکسیر طلاست

💡 داد گدائی بده بر در الله دوست داد گدایان بده از مدد کردگار

💡 از دولت گدائی آن ماه محتشم بهر تو آمد این لقب از آسمان فرو

💡 گدائی را به عرش از فرش بردند زمان را از سگان خود شمردند

💡 ندارم بغیر از گدائی شعاری شعار من این است و عاری ندارم