لغت نامه دهخدا
طاس کباب. [ ک َ ] ( اِ مرکب ) نوعی خوراک کثیرالاستعمال مرکب از گوشت و روغن و پیاز و برخی مواد و ادویه.
طاس کباب. [ ک َ ] ( اِ مرکب ) نوعی خوراک کثیرالاستعمال مرکب از گوشت و روغن و پیاز و برخی مواد و ادویه.
(کَ ) (اِمر. ) نوعی خوراک و آن کبابی است که در طاس (ظرف مسی ) پخته شود و سیب زمینی، به، هویج، آلو و سبزی های دیگر هم در آن داخل کنند و آن انواع مختلف دارد.
نوعی خوراک کم آب که با گوشت، سیب زمینی، پیاز، و ادویه می پزند.
نوعی خوراک. و آن کبابی است که در طاس ( ظرف مسی ) پخته شود و به سیب زمینی حویج آلو و سبزیهای دیگر هم در آن داخل کنند و آن انواع مختلف دارد.
رجوع شود به:تاس کباب
نوعی خوراک و آن کبابی است که در طاس (ظرف مسی)
پخته شود و سیب زمینی، به، هویج، آلو و سبزیهای دیگر هم در آن داخل کنند و آن انواع مختلف دارد.
💡 از روی عرقناک تو خورشید کباب است آتش ز تماشای تو یک چشم پر آب است
💡 بیاد لعل تو خون دلم شراب شود چو باده چشم تو نو شد جگر کباب شود
💡 چون مست را خبر نبود از جفای دهر بر هوشیار به ز شراب و کباب نیست
💡 گر من جگر کباب شدم این نه از من است آن چشم مست بین که جگر پاره میکند
💡 امتیاز بزم سلطانیش این بس کاندران خون بدخواهش شرابست و دل خصمش کباب
💡 لب و دندانت را حقوق نمک | هست بر جان و سینه های کباب. حافظ.