لغت نامه دهخدا
( صورت آفریدن ) صورت آفریدن. [ رَ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) خلق کردن. پدید کردن. ابداع. بوجود آوردن. رجوع به صورت و صورت آفرین شود.
( صورت آفریدن ) صورت آفریدن. [ رَ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) خلق کردن. پدید کردن. ابداع. بوجود آوردن. رجوع به صورت و صورت آفرین شود.
( صورت آفریدن ) ( صفت ) ۱ - ایجاد صورت کردن تصویر. ۲ - خلق کردن ابداع کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کنون در صورت آدم لقا شو در این صورت کنون دیدار ما شو
💡 چو بست امر او صورت کاف و نون جهان از پس پرده آمد برون
💡 هیچ صورت هیچ معنی هیچ کار نیست جز در پرده بر من آشکار
💡 سخن را صورت ار مشاطهٔ معنی نیاراید عروس طبع موزون، انجمنپیرا نخواهد شد
💡 به هرحسنی که می بینم جمالش می نماید رو به معنی دو یکی یابم به صورت گرچه باشد دو