صندل گون

لغت نامه دهخدا

صندل گون. [ ص َ دَ ]( ص مرکب ) صندل رنگ. صندل فام. برنگ صندل:
آمد از گنبد کبود برون
شد به گنبدسرای صندل گون.نظامی.رجوع به صندل فام شود.

فرهنگ فارسی

صندل رنگ

جمله سازی با صندل گون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باآن که عمرهاست که از سر گذشته ام صندل نمی برد ز سرم درد سر هنوز

💡 به دکان اندرون شهد است و حنظل زکال و نافه و چوب است و صندل

💡 ناقدردان راحت وضع زمانه‌ای تا دردسر به طبع تو صندل نمی‌شود

💡 آمفی‌تئاتر ۱۰۰۰ صندلی و ۱۰۰تا ۲۰۰ صندلی برای سالن تجمع، فضای چند منظوره، فضای انتظار و… را شامل می‌شود.

💡 کرده از درد سرم، گوشه عزلت فارغ خاک کاشانهٔ ما صندل پیشانی ما

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز