صندل مندل

لغت نامه دهخدا

صندل مندل. [ ص َ دَ م َ دَ] ( اِ مرکب، از اتباع ) صندل و قسمی عود که سوزند.

فرهنگ فارسی

از اتباع است

جمله سازی با صندل مندل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برهمن گرمرا سوزد به صندل جای آن دارد که بر پای صنم تا جبهه سودم دردسر بردم

💡 برخلاف دیگر کشورهای قلمروی هم‌سود صندلی راننده در این منطقه در سمت چپ قرار دارد.

💡 این سینما که در سال ۱۳۶۹ تأسیس شده هم‌اکنون متعلق به اداره آموزش و پرورش قم می‌باشد و دارای یک سالن نمایش با ظرفیت ۱۹۷ صندلی می‌باشد.

💡 امن کردن از شه است و، امن بودن از گدا آنچه مارا هست صندل، شاه را درد سر است

💡 مده زین بیش بهر سجده ام درد سرای زاهد چو صندل سوده شد بر آستان او جبین من

💡 او به نمایندگی از تهران با ۱٬۸۹۱٬۲۶۴ (۸۱٫۹٪) آرا انتخاب شد و به مجلس شورای اسلامی راه یافت. او بیشترین آرا را دریافت کرد و برنده اولین صندلی در این حوزه شد.

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز