لغت نامه دهخدا
صفی السباب. [ ص ُ یُس ْ س ِ ] ( اِخ ) موضعی است به مکه. رجوع به سباب شود.
صفی السباب. [ ص ُ یُس ْ س ِ ] ( اِخ ) موضعی است به مکه. رجوع به سباب شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اردین، روستایی در دهستان ساریگل بخش بام شهرستان بام و صفیآباد در استان خراسان شمالی ایران است.
💡 سر اکابر دولت صفی دولت و دین تویی که نیست تو را در جهان عدیل و نظیر
💡 «از برای صرف زوار امام انس و جان / تازه از نام صفی شد سکه صاحبقرانی»
💡 آمد به نزد آدم و گفت ای صفی حق گردید آن درخت مرا و تو را روا
💡 طلعت رحمتعلی شاه است مرآت ظهور این صفی داند که چشم فکرتش بیناستی