[ویکی شیعه] صفوان بن حذیفة بن یمان. صَفْوَان بن حُذَیْفَة بن یَمانْ (شهادت: ۳۷ق در جنگ صفین)، از یاران امام علی و از شهدای جنگ صفین است. پدر صفوان، حذیفه، از صحابه پیامبر و از یاران امام علی(ع) بود. صفوان و برادرش سعید (سعد) بر اساس وصیت پدرشان، در جنگ صفین در رکاب امام علی(ع) حاضر شده و در همین جنگ به شهادت رسیدند. [ویکی شیعه] صَفْوَان بن حُذَیْفَة بن یَمانْ (شهادت: ۳۷ق در جنگ صفین)، از یاران امام علی و از شهدای جنگ صفین است. پدر صفوان، حذیفه، از صحابه پیامبر و از یاران امام علی(ع) بود. صفوان و برادرش سعید (سعد) بر اساس وصیت پدرشان، در جنگ صفین در رکاب امام علی(ع) حاضر شده و در همین جنگ به شهادت رسیدند.
جمله سازی با صفوان بن حذیفه بن یمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زيارت عاشورا اگرچه به حسب ظاهر از امام باقر و امام صادق عليهماالسلامنقل شده؛ زيرا صفوان كه از ياران امام باقر و امام صادق عليهماالسلام است مى گويد:(من در روز عاشورا در خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه اين زيارت را قرائتفرمودند).
💡 سپس فرمود: اى صفوان، هر كس على (ع ) را اين چنين زيارت كند و اين گونه بر او درودبفرستد، وقتى به نزد كسانش باز گردد، گناهانش آمرزيده مى شود، و زحمتشمقبول مى افتد، و ثواب زيارت فرشتگان مقرب، نيز برايش نوشته مى شود، زيرا درهر شب هفتاد گروه از فرشتگان به زيارت او مى آيند، پرسيدم: هر گروه چقدر است ؟
💡 صفوان: يابن رسول الله براى كار حرامى كرايه نداده ام، هارون عازم حج است براىسفر حج كرايه داده ام. افزون بر اين، خودم همراه او نخواهم رفت، بعضى از غلامان خودرا همراهش مى فرستم.
💡 روزى عمير با پسر عمويش صفوان بن اميه در كنار كعبه با همديگر صحبت مى كردند، تاحرفشان به اينجا رسيد كه اگر مقروض نبودم و فقر خانواده ام نبود به مدينه مى رفتمو با شمشير محمد صلى الله عليه و آله را مى كشتم زيرا شنيدم نگهبانى ندارد!
💡 صفوان از شخصى نقل مى كند كه او گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم،به من دعائى بياموز كه هرگاه صبح كردم و هرگاه شام نمودم آن را بگويم، گويد،بگو:
💡 رسول خدا(ع ) فرمود: اكنون من مى گويم براى چه آمده اى ؟. تو و صفوان بن اميه درحجر اسماعيل باهم نشستيد و راجع به كشتگان بدر سخن گفتيد، تو گفتى اگر مقروضنبودم و ترس بى سرپرست شدن عائله ام را نداشتم هم اكنون مى رفتم و محمد را مىكشتم، صفوان متعهد شد كه قرضت را ادا كند و عيالت را سرپرستى نمايد تا بدينشهر بيايى و مرا بكشى ولى بدان كه خداوند ميان من و توحائل است و مرا محافظت مى كند.