صفرا جنبیدن

لغت نامه دهخدا

صفرا جنبیدن. [ ص َ جُم ْ دَ ] ( مص مرکب ) خشمگین شدن. به غضب آمدن: بوسهل را صفرا بجنبید و بانگ برداشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 181 ). رجوع به صفرا شود.

فرهنگ معین

( ~. جُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) خشمگین شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خشگین شدن در غضب آمدن.

ویکی واژه

خشمگین شدن.

جمله سازی با صفرا جنبیدن

💡 پیش رویش مژه را قدرت جنبیدن نیست دیده داریم، ولی حوصلهٔ دیدن نیست

💡 ز دام تو نتواند گریخت آشفته که مرغ بسته نیارد ز جای جنبیدن

💡 وقت جنبیدن او هیچ مخالف نبود که نه با حسرت وغم باشدو با ناله و رای

💡 گر نیمشبی از تبی بجنبد جنبیدن‌ و جستن ‌به‌ خار و خس چیست

💡 طرز نگاه نازم و جنبیدن مژه وان دامن کرشمه به مردم فشاندنت