لغت نامه دهخدا
صحرای موسی یعقوب. [ ص َ ی ِ سا ی َ ] ( اِخ ) از طسوج و ناحیه رودآبان. ( تاریخ قم ص 113 ).
صحرای موسی یعقوب. [ ص َ ی ِ سا ی َ ] ( اِخ ) از طسوج و ناحیه رودآبان. ( تاریخ قم ص 113 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما پستی و بلندی صحرای عشق را بسیار دیده ایم که مجنون ندیده است
💡 هر نسیمی که وزد نامه فارغبالی است خار صحرای جنون باش و هوا را دریاب
💡 می کند در خانه خود سیر صحرای بهشت سینه هر کس که از خار تمنا ساده است
💡 ز آن رنگ ریز خنجر نیلیت روز رزم صحرای معرکه همه آب بغم گرفت
💡 در آتش است نعل دل داغ دیدگان تا همچو لاله جای به صحرای اوکنند
💡 چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد قرار خیمه با صحرای بیقراری زد