لغت نامه دهخدا
صبوحی دادن. [ ص َ دَ ] ( مص مرکب ) تصبیح. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). نوشانیدن صبوح.
صبوحی دادن. [ ص َ دَ ] ( مص مرکب ) تصبیح. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). نوشانیدن صبوح.
( مصدر ) نوشانیدن صبوحی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باران صبوحی به سرت آمدهاند برخیز، اگر هوایِ مستی دارد
💡 خیز صبوحی کن و درده صلا خیز که صبح آمد و وقت دعا
💡 خیزو بزمی در صبوحی راست کن یک صراحی باده ما را وام ده
💡 آتش تر ده به صبوحی که عمر میگذرد زود چو دود ای غلام
💡 گفتمش خیز صبوحی کن و اندیشه مکن که کند عفو خداوند جهان غرق گناه
💡 صبوحی چون کشیدی نالۀ درد تب خورشید بستی از دم سرد