صباغ جواهر

لغت نامه دهخدا

صباغ جواهر. [ ص َب ْ با غ ِ ج َ هَِ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) کنایت از آفتاب عالمتاب است. ( برهان قاطع ).

فرهنگ فارسی

کنایت از ماه است عالمتاب است

جمله سازی با صباغ جواهر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جواهر خرداندر ضمیر او مضمر فَذلک هنر اندر رسوم او مدغم

💡 نور شرم از دیده خوبان بازاری مجوی این جواهر سرمه در چشم غزالان است و بس

💡 چه نسبت با جواهر، ریسمان را چه خویشی، ریسمان و آسمان را

💡 در اين ميان ديد كه اَياز جواهرات را رها كرده و بهدنبال سلطان آمده است. از او پرسيد تو چرا به سراغ جواهرات نرفتى ؟ اياز در جوابگفت:

💡 ولى مرحوم شيخ انصارى كه در درس صاحب جواهر شركت مى كرده، مى فرمود:منظورش اصول ما نيست.

💡 جواهر که بخشد کف بحر خویش فزایش که بخشد رخ جان فزایش

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز