صالح دهقان
لغت نامه دهخدا
صالح دهقان. [ ل ِ ح ِ دِ ] ( اِخ ) او یکی از نجیب زادگان خراسان و از کسانی است که حاضر به مجلس امیر ابوجعفر میشده است و رودکی نام او را قرین بلعمی آورده و گوید:
یک صف میران و بلعمی بنشسته
یک صف حران و پیر صالح دهقان.
رجوع به احوال و اشعار رودکی تألیف نفیسی ص 570 شود.
فرهنگ فارسی
او یکی از نجیب زادگان خراسان و از کسانیاست که حاضر بمجلس امیر ابوجعفر می شده است
جمله سازی با صالح دهقان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میگفت پیر دهقان با عاشقان که هرگز نخل و فامکارید کز او ندم برآید
💡 سلطانآباد یک روستا در ایران است که در دهستان دهقانان واقع شدهاست. سلطانآباد ۲٬۰۸۲ نفر جمعیت دارد.
💡 سوخت تخم من ز برق عشق و دهقان هر نفس می فشاند در زمین قابل دیگر مرا
💡 او دهقانان روسیه را مثال میزد که ساختار سنتیشان میتوانست پایهای برای برپایی سوسیالیسم باشد.
💡 رقیب از کوی آن دهقان پسر رفت بیا ساقی، که مرک از ده بدر رفت