لغت نامه دهخدا
صاعد بریدی. [ ع ِ دِ ب َ ] ( اِخ ) رجوع به صاعدبن محمدبن صاعد بریدی شود.
صاعد بریدی. [ ع ِ دِ ب َ ] ( اِخ ) رجوع به صاعدبن محمدبن صاعد بریدی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر هرچ ز ایران بریدی درخت نبرد درخت گشن نیکبخت
💡 چو دل بستم بوصل از من بریدی مرا مهجور کردی یاد میدار
💡 به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم ز من بریدی و با هیچ کس نپیوستم
💡 کی بریدی متصل از دوستدار خویش دست گر توانستی زبان طعنهٔ دشمن برید
💡 ز من بریدی و رفتی ولیک پیوسته خیال روی تو میگرددم بگرد خیال
💡 اگر از چهره یوسف نفری کف ببریدند تو دو صد یوسف جان را ز دل و عقل بریدی