لغت نامه دهخدا
شیشه بافرزان. [ شی ش ِ / ش ِ ف َ ] ( ص مرکب ) سپید. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به شیشه باخرزان شود.
شیشه بافرزان. [ شی ش ِ / ش ِ ف َ ] ( ص مرکب ) سپید. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به شیشه باخرزان شود.
سپید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ریختمش ازگلوی شیشه چو در کام قدح کرد از آن راح دلم نکهت روح استنشاق
💡 رسید موسم دی، جام و شیشه پیش آور تهی ز گرمی می در هوای سرد مباش
💡 در بزم اهل درد به یک جو نمیخرند گر شیشهای ز سنگ بلا ریزریز نیست
💡 از شیشه نه می در دل مخمور فرو ریخت انوار تجلیست که بر طور فرو ریخت
💡 دردی وجودت را صافی کن و پالوده وان شیشه معنی را پرصافی صهبا کن
💡 از ملامت می کند اندیشه عقل شیشه جان سنگ طفلان می شود سنگ فسان دیوانه را