شکستگی فرورفته
فرهنگستان زبان و ادب
{depressed fracture, depressed skull fracture} [ارتاپزشکی] نوعی شکستگی به ویژه در جمجمه که در آن قسمتی از استخوان شکسته در استخوان یا بافت نرم اطراف آن فرو رود
ویکی واژه
نوعی شکستگی بهویژه در جمجمه که در آن قسمتی از استخوان شکسته در استخوان یا بافت نرم اطراف آن فرو رود.
جمله سازی با شکستگی فرورفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مأ مون كه نقشه خود را در آستانه اجرا مى ديد تبسّمى كرده و قيافه درهم فرورفته اشرا از هم باز نمود و گفت: شرايطت را بيان فرما، از جان ودل مى پذيرم.
💡 اگر این استدلال را بسط بدهیم نتیجه میگیریم زمانی کهکشانها در هم فرورفته و چون نقطهای بودهاند.
💡 آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتهست پا با تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضا
💡 ای تو فرورفته به خود گاه از آن گور و لحد غافل از این لحظه که تو در لحد بود خودی
💡 ای در اندیشه فرورفته که آوه چون کنم خود بگو من کدخدایم من خدایی نیستم
💡 خیالی بیند این خفته در اندیشه فرورفته وگر زین خواب آشفته بجستی در نعم بودی
💡 پزشک متخصص پس از بررسی تصاویر رادیولوژی اعلام کرد که بیمار دچار یک شکستگی فرورفته در ناحیه جمجمه شده است که نیاز به جراحی دارد.
💡 در موارد بروز شکستگی فرورفته در استخوانهای بلند، مراقبتهای ویژه و فیزیوتراپی برای بازگشت کامل عملکرد عضله بسیار حیاتی و ضروری است.
💡 تشخیص زودهنگام شکستگی فرورفته در ناحیه مچ پا میتواند از بروز عوارض طولانیمدت و آسیبهای جبرانناپذیر به سیستم عصبی جلوگیری کند.