شکره دار. [ ش ِ ک َ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) نگهبان و مربی مرغان شکاری. || صیاد. ( فرهنگ فارسی معین ): چون فرسنگی دو رفتند این سه تن بر بالا ایستادند با کدخدا و من و... را با شکره داران گسیل کردند صید را. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 220 ). به وقت مراجعت سلطان از سومنات یکی از شکره داران او اژدهایی بزرگ را بکشت. ( تاریخ جهانگشای جوینی ).
(ش کَ رَ ) (ص فا. ) ۱ - نگهبان و مربی مرغان شکاری. ۲ - صیاد.
( صفت ) ۱ - نگهبان و مربی مرغان شکاری. ۲ - صیاد.
نگهبان و مربی مرغان شکا
صیاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با غلامان و آلت شکره کرد کار شکار و کار سره
💡 ایل سرخی مرکب از شش طایفهاست به نامهای: ناصرو، بُگی، دهدار، جهین (جیحون)، شکره و جبارزار. نام این ایل در گویش محلی «سُهری» است و در دهههای اخیر به «سُرخی» معروف شدهاست.
💡 من ندانم چه کسم کز شکرت پرهوسم ای مگسها شده از ذوق شکرهات شکر