شور سلح

لغت نامه دهخدا

شورسلح. [ س ِ ل َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) سلحشور. ورزیدن سلاح جنگ باشد و بکار فرمودن یعنی چگونه بکار باید فرمود. ( برهان ) ( آنندراج ). و رجوع به سلحشور شود. || کسی که مستعد قتال و جدال باشد. ( از برهان ) ( آنندراج ). کسی که مستعد وآماده قتال و جدال باشد. ( ناظم الاطباء ). ورزیده دربکار فرمودن و بکار بردن افزارهای جنگ. || مقدمةالجیش یعنی جمعی که جنگ را بهم رسانند و به ترکی شرباشاران خوانند. ( از برهان ) ( آنندراج ). مقدمةالجیش. || سپاهی و لشکری. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

سلحشور یا سپاهی و لشکری

جمله سازی با شور سلح

💡 شهری چه محل دارد کز عشق تو شور آرد؟ دیوانه شود ماهی از عشق تو در دریا

💡 ز شور بیخودی در بزم مستان دل ما را نمکدان می توان کرد

💡 چو خورشید رخت پیداست امروز از آن این شور و این غوغاست امروز

سقا یعنی چه؟
سقا یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز