شتابی کردن
مترادفها
عجله کردن، شتاب کردن
متضادها
کند کردن، آرام کردن، تامل کردن
لغت نامه دهخدا
شتابی کردن. [ ش ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شتابیدن. به طور عجله و به زودی کاری کردن. ( از ناظم الاطباء ). اِدلیلاء. اِغتِلا. اِهرِماع. اِهناف. تَقَرﱡب. تَهنیف. شَغشَغَة. قَطرَبَة. کَنهَفَة. مَلمَلَة. نَقث: تَلَمُز؛ شتابی کردن در رفتار. اِجهاد؛ شتابی کردن پیری و بسیار گردیدن آن. اِدرِنفاق؛ شتابی کردن در رفتار. اِهباذ؛ شتابی کردن در رفتن و پریدن. اِهذاب؛ شتابی کردن در دویدن و پریدن و در سخن. تَمَطُر؛ شتابی کردن مرغ وقت فرود آمدن. اِقبان؛ شتابی کردن در دویدن بی ترس و بیم. طَأطَاءَة؛ شتابی کردن در خرج مال.فَصفَصَة؛ شتابی کردن در کلام. کَفیت. کِفات. کِفتان و کَفت؛ شتابی کردن مرغ در پریدن و دویدن. مُهابَذَة؛ شتابی کردن در رفتن و پریدن. هَتهَةَ؛ شتابی کردن در سخن. هَطهَطَة؛ شتابی کردن در رفتار و کار. هَکَف، شتابی کردن در رفتن یا در دویدن. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
شتابیدن بطور عجله و بزودی کاری کردن
جمله سازی با شتابی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه جا شوق تو لب تشنه به راهم آورد دم آبی نگرفتم که شتابی ننوشت
💡 چرای سوزی دوزخ شتابی چو باد ندانی مگر نام شداد عاد
💡 مکن چندین درنگ آخر چو دانی که دارد عمر در رفتن شتابی
💡 چرا چندین به خون من شتابی چرا رویت همی از من بتابی
💡 ز چین سوی مغرب شتابی به کین کنی رزم شداد بیداد دین
💡 یکی گفت اگر در صف کارزار سوی من شتابی به هنگام کار