لغت نامه دهخدا
شاه سلطنه. [ س َ طَ ن ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان شاپور بخش مرکزی شهرستان کازرون. دارای 113 تن سکنه. آب آن از رودخانه شاپور. محصول آن غلات و صیفی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
شاه سلطنه. [ س َ طَ ن ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان شاپور بخش مرکزی شهرستان کازرون. دارای 113 تن سکنه. آب آن از رودخانه شاپور. محصول آن غلات و صیفی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرخ نظام سلطنه کز دانش نگشوده نامه خواند مضمون را
💡 بصحفه یارد کلک دبیر سلطنه کرد هنر که تیغ نیارد بصفحه میدان
💡 تنها «نظام سلطنه » را این اجازتست با چند تن ز هیئت ملی و کشوری
💡 مدح «نظام سلطنه » فرمانده قوا البته بهتر است ز افسرده خاطری
💡 ای خواجه عون سلطنه ای داوری که نیست یک تن همال و شبه تو در صفحه زمی
💡 در فراقش نظام سلطنه گشت جفت انده اسیر بیت حزن