لغت نامه دهخدا
سیکی فروش. [ سی / ی َ ف ُ ] ( نف مرکب ) سیکی فروشنده. آنکه سیکی فروشد. || شراب فروش. می فروش. ( فرهنگ فارسی معین ).
سیکی فروش. [ سی / ی َ ف ُ ] ( نف مرکب ) سیکی فروشنده. آنکه سیکی فروشد. || شراب فروش. می فروش. ( فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) ۱ - آن که سیکی فروشد. ۲ - شراب فروش می فروش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رنج بسیار کشیدی ز سفر سیکی کش داد بستان ز بتی لاله رخ و غالیه خال
💡 ندارد دوست سیکی غیر صهبای صبوحی را؟ چنان چون شاه دارد دوست شبهای شبیخون را
💡 به مجلس اندر ساقیش چون کنم که مرا بلند گوید سیکی بگیر و سیل بیار
💡 روز نو روزست امروز و سر سال عجم بزم نو ساز و طرب کن ز نو و سیکی خور
💡 نه در مزاج کسی گرمیی بد از سیکی نه در دماغ کسی غلبه کرد قوت خواب