لغت نامه دهخدا
( آشفته سامان ) آشفته سامان. [ ش ُ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) فقیر. || شوریده. مجذوب ( باصطلاح صوفیه و عرفا ):
نه بم داند آشفته سامان نه زیر
به آواز مرغی بنالد فقیر.سعدی.
( آشفته سامان ) آشفته سامان. [ ش ُ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) فقیر. || شوریده. مجذوب ( باصطلاح صوفیه و عرفا ):
نه بم داند آشفته سامان نه زیر
به آواز مرغی بنالد فقیر.سعدی.
( آشفته سامان ) ( ~. ) (ص مر. )۱ - تهیدست، فقیر. ۲ - شوریده، مجذوب.
( آشفته سامان ) ۱. فقیر، تهیدست، بینوا: نه بم داند آشفته سامان نه زیر / به آواز مرغی بنالد فقیر (سعدی۱: ۱۱۱ ).
۲. شوریده، مجذوب.
( آشفته سامان ) ( صفت ) ۱ - فقیر تهیدست. ۲ - ( تصوف ) شوریده مجذوب.
شوریده مجذوب
(قدیمی): آنکه سامان زندگی او از هم پاشیده است. پریشان احوال. نه بم داند آشفته سامان نه زیر/ به آواز مرغی بنالد فقیر. «سعدی»
تهیدست، فقیر. مجذوب، شوریده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه بم داند آشفتهسامان نه زیر به آوازِ مرغی بنالد فقیر