لغت نامه دهخدا
سیوق چشمه. [ س ُ چ ِ م َ ]( اِخ ) دهی است از دهستان جرکلان بخش مانه شهرستان بجنورد. دارای 111 تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصول آن غلات، بنشن. شغل اهالی آنجا زراعت و مالداری است وراه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
سیوق چشمه. [ س ُ چ ِ م َ ]( اِخ ) دهی است از دهستان جرکلان بخش مانه شهرستان بجنورد. دارای 111 تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصول آن غلات، بنشن. شغل اهالی آنجا زراعت و مالداری است وراه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اشکم بود آن گل که گلابش همه خونست چشمم بود آن چشمه که آبش همه خونست
💡 هر پیاله که ز می بر لب او نوش کنم گر بود چشمه حیوان نگذارد، چه کنم؟
💡 آفرین بر قلم چشمه گشایت صائب تازه شد جانم ازین زمزمه تازه موج
💡 لب تشنه تر، ز مزرع امید واعظم از چشمه سار لطف، بده آب رحمتم
💡 نمیهلند که مخلص بگویم اینها را ز اصل چشمه بجویید آن چو جویایید