سیف اﷲفیلی

لغت نامه دهخدا

سیف اﷲفیلی. [ س َ فُل ْ لاه ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بنمعلای بخش شوش شهرستان دزفول. دارای 500 تن سکنه. آب آن از رودخانه کرخه. محصول آنجا غلات،برنج و کنجد. شغل اهالی زراعت است. ساکنین از طایفه عشایر میباشند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).

جمله سازی با سیف اﷲفیلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم دیده‌ای که از جان درگاه سیف دین را چون کاسهٔ غریبان حلقه به گوشم ایدر

💡 کیومرث پوراحمد، رسول صدرعاملی، سیف‌الله صمدیان، رضا میرکریمی و ژیل ژاکوب هم از حاضران در این مراسم بودند.

💡 در کار عشق جان و دلی داشتم چو سیف اینم به عشوه‌ای شد و آنم به بوسه‌ای

💡 سهم من از زندگی فیلمی به کارگردانی و نویسندگی حجت الله سیفی ساختهٔ سال ۱۳۸۹ است.

💡 سیف فرغانی بعشق از عشق مستغنی شوی آفتابم روی بنمود از قمر بازآمدم

💡 سلطان محمد میرزا، ملقب به سیف‌الدوله، شاهزاده قاجار و حاکم اصفهان بود.