لغت نامه دهخدا
سیخ جاروب. ( اِ مرکب ) خسی که جاروب از آن سازند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
سیخ جاروب. ( اِ مرکب ) خسی که جاروب از آن سازند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
خسی که جاروب از آن سازند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آفتاب از مژه جاروب زند خاک درم که مشرف کند آن شاه بتان منزل من
💡 چشم ستاره از مژه جاروب سازدش بر هر زمین که از سم اسبت نشان بود
💡 آب با خود دارد این جاروب در راه وفا آستان دوست را رفتن بمژگان بهترست
💡 رضوان ز شوق آنکه چو طوبی کنی خرام جاروب راهت از مژه حور عین زند
💡 غلمان خلد کاکل خود دست بسته اند پیوسته کارشان همه جاروب این در است
💡 جاروب آن ره از مژه کردم، ولی چه سود چون کوی دوست رفتن و رفتن نمیتوان