سکنه ٔ کانون

لغت نامه دهخدا

سکنه کانون. [ س َ ک َ ن َ / ن ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی،اِ مرکب ) کنایه از اخگر آتش و انگشت و زغال باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به سکنه [ س َ ک َ ن َ ] شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از اخگر آتش و انگشت و زغال باشد.

جمله سازی با سکنه ٔ کانون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دشت هر کافور کاندر ماه کانون گرد کرد در مه نیسان به دست مهر مرهون ساخته

💡 آفتابا در مدار خویش گردش کن که ترسم مرکزت از یکطرف ویران شود کانون ز یکسو

💡 چمن پر حقهٔ لولو که داند کرد در نیسان شمر پر فیبهٔ جوشن که داند کرد در کانون

💡 تاکه در ‌نیْسان زمین همچون رخ لیلی شود تا که در کانون هوا همچون دم مجنون شود

💡 همیشه تا مه نیسان به آید از تشرین همیشه تا مه تشرین خوش آید از کانون

💡 حمید یزدان‌پناه (۱۳۹۵–۱۳۲۸) شاعر، مترجم و عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران بود.

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز